عشقی که به پای عزیزترین ریختی
مراسمی که براش دل گذاشتی.عشق گذاشتی.جون گذاشتی
کربلایی که جور شد و بهم خورد و جور شد و بهم و خورد و جور شد و....
ریحانه
یادت نره این مسیر اول و آخرش عشقه
همون عشقی که همتون پای دیگ وا میستین و شله زرد درست میکنین
همون عشقی که حلوا و خرما و بسته های نذری رو بهش آغشته میکنید و به عاشقاش میدید
ریحانه اینا عشقه
همون عشقی که دوستاتو از پای درس بلند میکنه و برا کمک میکشونه
ریحانه حاجت گرفتن از دیگ نذری همش عشقه
اول و آخر و وسطش عشقه
سرشتش عشقه
ریحانه
یادت نره اشکای توی مغرور که کسی ندیده بودشون جلوی همه وقتی بابات گفت فرستاده ویزاهاتونو بگیرن
یه چیز ته عشقه
ریحانه امیدی که بعد اونهمه نا امیدی هنوز ته دلت بود و هست همش عشقه وگرنه هیچ منطقی نمیتونه اتفاقای این دو هفته رو هضم کنه
ریحانه یادت نره شبی که پاسپورت هاتونو آماده کرده بودید و مناظر بودید وقتی مادری رو از بیمارستان مرخص کردید برید بدیدتشون برا ویزا و زنگ زدن گفتن مادری باید عمل شه و تو شکستی بابا شکست مامان و محمد شکستن ولی باز امید داشتین
سر دیگ اشپزی بابا گفت فرستاده برا ویزا ها
و تو و مامان زدین زیر گریه
بی اختیار
تو توی بغل صدیقه
مامان تو بغل خاله فریبا
دو روز بعدش وقتی با یه ذوق خاص رفتی پوشیه خریدی.ساق دست.جوراب و پیاده برگشتی خونه اون مسیر طولانی رو برا اینکه تمرین کنی
وقتی رسیدی خونه و با پای تا زانو گچ گرفته ی محمد مواجه شدی چقدر همتون شکستید
تو مامان و بیشتر از همه محمد ک اینبار خودشو مقصر میدونست
چقدر روز سختی رو گذروندید هر سه تاتون
ولی گذشت و کنار اومدید
و امروز وقتی از کتابخونه برگشتید محمد لو داد ک دوباره بابا پاس هارو داده
و اگر باز هم نشد که برید صبور باش
خدا بزرگه.
به قول خاله امام حسین هینبار ازت یه چیز دیگه میخواد
ما را در سایت بلاک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 181